سلام ، که سازمان ملل حركت جديدی را برای كمك به كودكان فقير و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازای هر كليك روی يك سايت معرفی شده، به يك كودك گرسنه در جهان غذای رايگان میرسد.
خودمونیم تا حالا انقدر راحت کار خیر و مثبت انجام داده بودید؟!
در اين حرکت ، شما با مراجعه به سايت اينترنتی که عرض خواهم کرد بر روی دكمه زرد رنگ بالاي صفحه كليك كرده و به اين ترتيب به ازای هر كليك، كمپانيهای اسپانسر هزينه يك وعده غذای رايگان را براي کودکان تقبل مي کنند.
این 3 کار زیر رو انجام خواهیم داد :
1. به آدرس زیر تشریف ببرید :
2.طبق عکس زیر روی دکمه زرد رنگ کلیک کنید
3. پس از کلیک با پیغام زیر مواجه میشوید ...
ماموریت و کمک شما به اتمام رسید
بهمین سادگی ...
بر سنگ قبر من بنویسید
""""" این درخت عمری برای هرتیشه و تبر دسته بود""""
شرکتها و دلیل نامگذاری
Apple
ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.
Adobe
اسم رودخانه اي كه از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناك، عبور ميكند.
Google
گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر جلوي آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا ميكنند كه اين موتور جستجو ميتواند اين تعداد اطلاعات (يعني يك گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد
HP
اين شركت معظم توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد. اين دو نفر براي اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمي شير يا خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب در آمد
Hotmail
اين سايت يكي از سرويس دهندگان پست الكترونيكي به وسيله صفحات وب است. هنگامي كه مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب كند علاقهمند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الكترونيك به کلمه mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأكيد شود Html بنابراين اين نام را انتخاب كرد
Microsoft
MICROcomputer SOFTwaree
نام شركت ابتدا به صورت بالا نوشته ميشد ولي به مرور زمان به صورت فعلي در آمد.که مخفف است. دليل نامگذاري شركت به اين اسم نيز آن است كه بيل گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميكروكامپيوتر ها تأسيس كرد
Intel
INTergrated Electronicss
از آنجايي كه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را يا به طور مختصر INTEL نهادند
Motorola
شركت موتورولا با هدف درست كردن بي سيم و راديوي اتومبيل كار خود را آغاز كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان شركت victoria بود مؤسس اين شركت يعني آقاي پال كالوين نيز اسم شركتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي كلمه موتور نيز به نوعي در اسم شركتش وجود داشته باشد.
Sony
از كلمه لاتينSonus به معناي صدا مشتق شده است
Xerox
كلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشك است و اين براي تكنولوژي كپي كردن خشك در زماني كه اكترا كپي كردن به روشهاي فتوشيميايي انجام ميگرفت فوق العاده حائز اهميت بود
Yahoo
اين كلمه براي اولين بار در كتاب سفرهاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معني شخصي است كه داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت جري يانگ و ديويد فيلو نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر مي كردند خودشان هم اين طوري هستند
زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادت
تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت
زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامت
قلبمو مچاله کردی لای... نامت
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت
زندگی نقطه سر خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت
با سه حرف تلخ و دلگیر مختصر مفید و ساده
گفتی که سایه عشقت از سرم خیلی زیاده
زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت
روی یک کاغذ بی خط حرف های خسته به نوبت
توی سرزمین نامت حرف "ت" کرده قیامت
ت" مثل تو مثل تردید "ت" مثل آخر قیامت
مثل تنهایی شب مثل آخر خیانت
عزیزم نقطه ته خط
سلام به همه مردم ايران زمين امروز يك مطلبي براتون گذاشتم كه زاييده تخيل خودمه البته شايد هم واقعيت داشته باشه چون بعضي از آمار و ارقامشو از دوستاي خودم كه همكار هستيم گرفتم . اين نوشته هم صرفا جنبه كنجكاوي داري نه چيز ديگه اي در آخرم يه پيشنهاد دادم كه اميدوارم مورد قبول واقع بشه .
شايد شما هم البته شايد كه نه حتما شما هم خبرهايي از سفرهاي استاني رئيس جمهور رو توي راديو و تلويزيون و كوچه و خيابون شنيديد خبرهاي جالب و اميدوار كننده و گاهي هم براي بعضيها تلخ .
اما من به بررسي هزينه هاي اين سفرهاي استاني پرداختم با هم حساب ميكنيم .
سفر استاني مد نظر استان خراسان رضوي :::
اول تعداد خبرنگاران و عكاسان و عوامل صداو سيما . باشگاه خبرنگاران جوان 3 نفر ، واحد مركزي خبر 5 نفر شبكه خبر 5 نفر ، ايسنا ، ايرنا ، مهر ، روزنامه هاي مختلف ، خبرگزاري هاي مختلف ، عكاسان متعدد . مجموعا خوشبينانه 30 نفر .
جناب آقاي رئيس جمهور ، معاونين ، وزرا ، وكلا ، اسكورت ، محافظين و ..... مجموعا حداقل 70 نفر . در كل 100 نفر براي هر سفر استاني .
حالا ميريم سفر محاسبه دخل و خرج .
بليط هواپيما رفت و برگشت هر نفر 110هزار تومان مجموعا يازده ميليون تومان
صبحانه ، ناهار ، شام هر نفر خوشبينانه 20 هزار تومان مجموعا دو ميليون تومان
هتل درجه 2 هر نفر 60 هزار تومان مجموعا شش ميليون تومان
كادو براي اين افراد هر نفر حداقل يك آبميوه گيري 26 هزار تومان مجموعا دو ميليون و ششصد هزار تومان
سرويس اياب و ذهاب داخل شهر مجموعا 500 هزار تومان
مجموع كل براي يك روز رقم قابل توجه 105 ميليون تومان . اما قابل توجه تر اگر اين سفر را حداقل 5 روز در نظر بگيريم مجموع كل 550 ميليون تومان .
حالا ما ميگيريم 500 ميليون تومان . اگر استانها را 30استان حساب كنيم و در اين 500 ميليون تومان ضرب كنيم مبلغي بالغ بر 15 ميليارد تومان كه اين مسافرتها دوبار در سال اتفاق مي افتد كه دوبرابر شده و به 30ميليارد تومان ميرسد و اين مبلغ هم در 4 سال دوران رياست جمهوري ضرب شده و به مبلغي سرسام آور معادل 120 ميليارد تومان ميرسد . جالب بود نه ؟؟؟
حالا پيشنهاد اين حقير .!!!!!
اگر به جاي اين هم ه رفت و آمد از هر استان فقط استاندار و معاونش را به تهران دعوت كنيم و اگر اين اتفاق هر ماه يكبار يعني 12 بار در سال بيافتد ببنيم چه اتفاقي در قيمتها ايجاد ميشود دقت كنيد قيمتها را دو نفر حساب ميكنيم .
بليط هواپيما رفت و برگشت 220 هزار تومان در ماه
صبحانه وناهار وشام 40 هزار تومان در ماه
هتل 120 هزار تومان
كادو 52 هزار تومان
مجموعا براي اين دو عزيز در ماه يك ميليون و سيصد هزار تومان كه اگر 3 روز هخم در تهران بمانند 3 ميليون و نهصد هزار تومان خرج ميشود .
كه اگر اين مبلغ را در 12 ماه سال ضرب كنيم معادل 46 ميليون و هشتصد هزار تومان خواهد شد و اگر در 30 استان ضرب كنيم به مبلغي معادل يك ميليارد و چهارصد و چهل ميليون ميرسيو و اگر در چهار سال دوران رياست جمهوري نهاياتا به 5 ميليارد تومان خلاصه ميشود .
حالا يك حساب ديگه ميكنيم تفاوت اين دوقيمت يعني 120 ميليارد تومان و 5 ميليارد تومان به 115 ميليارد تومان ميرسد كه اگر هزينه هر عروسي آدمهاي فقير رو فقط 5 ميليون تومان حساب كنيم ميشه 23 هزار تا عروسي گرفت تا 46 هزار نفر برن سر خونه و زندگيشون .
بسيار قصه ها كه به پايان رسيد و باز
غمگين كلاغ پير ره آشيان نجست
اما هنوز در تك اين شام مي پرد
پرسان و پي كننده هر قصه از نخست
بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها)، عمر (خليفه دوم) در نامه اي طولاني که به معاويه نوشته بود برخورد خود با حضرت زهرا (سلام الله عليها) را چنين بيان کرد:
? پس من بدر خانه علي آمدم، و در اين باب مشورت كرده بودم كه او را از خانه بدر آورم، من فضه كنيزك آنحضرت را گفتم كه علي را بگو كه بيرون آيد و با ابابكر بيعت كند، زيرا كه همه مسلمانان مجتمعند در بيعت او. فضه جواب داد: علي (ع) بكاري اشتغال دارد و نتواند كه به مسجد بيايد. گفتم اين حرفهاي زنانه را كنار بگذار، و علي را خبر ده كه بيايد و با ابوبكر بيعت كند. و اگر بيرون نيايد به اكراه و اجبار او را از خانه بيرون آوريم.
ما در اين گفتگو بوديم كه فاطمه (س) بيرون آمد و در پشت در ايستاد و فرمود: "اي گمراهان و دروغگويان و تكذيب كنندگان خدا و پيغمبر چه ميگوييد؟ و از جان ما خانواده چه ميخواهيد؟"
من گفتم: اي فاطمه؛
فاطمه فرمود: چه ميگويي و چه منظوري داري؟
گفتم: چرا پسر عمت تو را فرستاده كه جواب گويي، و خود در پس پردهء حجاب نشسته؟!
فرمود: اي عمر، طغيان و سركشي تو بود كه مرا از جاي در آورد و حجت را بر تو لازم گردانيد (يعني بيرون آمدن من براي اتمام حجت است با تو) و همچنين بيرون آمدن من حجت را لازم كرده بر هر گمراه و نادان و غوي.
گفتم: فاطمه اين حرفهاي باطل و قصه هاي زنانه را رها كن، و علي را بگو كه از خانه بدر آيد و با ابوبكر بيعت كند؛.
فاطمه فرمود: "لاحب و لاكراهة" دوستي و كراهتي تو را لايق نباشد، آيا بسبب حزب شيطان و لشگر او مرا ميترساني؟ و حال آنكه لشگر و حزب شيطان بسي سست و ضعيف است اي عمر.
گفتم: اگر بيرون نيايد هيزم فراواني جمع كنم؛ و آتشي افروزم كه اين خانه را با اهلش بسوزانم؛ يا آنكه او را بكشم براي بيعت با ابوبكر؛.
پس از اين گفتگوها تازيانه قنفذ را گرفتم، و فاطمه را با تازيانه آزردم، سپس خالد بن وليد را گفتم كه تو و مردان ديگر بياييد و براي من هيزم جمع كنيد و فاطمه را گفتم كه اكنون اين خانه را آتش ميزنم.
فاطمه فرمود: اي عمر دشمن خدا و رسول و اي دشمن علي اميرالمومنين ، اين بگفت و دو دست فرود آورد و در خانه را گرفت، و مانع شد كه من وارد خانه شوم؛ من او را دور كردم و با شدت در را فشار دادم و دستهاي فاطمه را با تازيانه كه در دست داشتم آزردم كه در را رها كند؛ فاطمه در را نگشود، ولي از شدت درد تازيانه، صداي ناله و گريه او را شنيدم، چنان ناله فاطمه در دل من تاثير كرد كه نزديك بود كه من نرم شوم، و از در خانه آنحضرت برگردم؛ ولي در اين موقع دشمنيهاي علي را بياد آوردم و ولع و حرص آنحضرت را در ريختن خون صناديد و بزرگان عرب، و مكر و فريب و جادوي محمد را متذكر شدم؛ و لگد با پاي خود بر در زدم، ولي دختر پيغمبر شكم و احشاء خود را بر در چسبانيده بود، و در خانه را نگهداشته بود كه باز نشود چون من لگد بر در زدم صداي ناله و ضجه از فاطمه شنيدم؛ كه گمان كردم از اثر اين ناله مدينه را زير و زبر كرد و شهر را بحركت در آورد؛ فرمود: اي پدر بزرگوارم، اي رسول خداوند عالميان يا محمد آيا روا است كه به حبيبه تو و دختر تو چنين كنند يكنفر ديگر را هم آواز داد و فرمود آه فضه بيا و مرا درياب؛ بخدا قسم كه فرزندم را كشتند!! من در خانه را بشدت و عنف گشودم؛ فاطمه را ديدم كه تكيه بديوار كرده و او را درد مخاض فرا گرفته؛ در حال سقط فرزند است.
ولي چون من وارد شدم؛ با همان حال فاطمه روي بمن آورد، ولي من از شدت غضب چشمم را پرده گرفته بود، چون نزديك آمد من از روي مقنعه و خمار چنان سيلي بصورت او زدم كه گوشواره او بريده شد، و خود او نيز بزمين افتاد

الهي بشكند دست مغيره
ميان كوچه ها بي مادرم كرد

شيعيان! مديون خون کيستيد؟
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟
گفت مولاکل ارض کربلا
لم تقولان، مالاتفعلون?؟





آتش بر آشيانه مرغي نميزنند
گيرم كه خانه ، خانه آل عبا نبود

در ترجمه «سلمى» نيز جزرى در اسد الغابة گويد:
«سلمى» نام زنى است كه خدمتكارى رسول خدا (ص) را مىكرد، و او كنيز صفيه دختر عبد المطلب بود، و او همان زنى است كه قابلگى فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنين قابله ابراهيم فرزند رسول خدا (ص) بوده، و در ماجراى وفات فاطمه (ع) نيز در غسل دادن او به على (ع) و اسماء كمك مىكرد. و صاحب كتاب قاموس الرجال اين مطلب را كه سلمى كنيز صفيه بوده است صحيح نمىداند و گفته است: بلاذرى در تحت عنوان «كنيزان پيغمبر» نام سلمى را ذكر كرده و گفته است پيغمبر او را آزاد كرد.
نگارنده گويد: از پارهاى روايات چنين استفاده مىشود كه سلمى كنيز آمنه مادر رسول خدا (ص) بوده و پس از درگذشت آمنه به پيغمبر (ص) رسيد، آن حضرت او را آزاد كرد و با مردى به نام ابو رافع ازدواج نمود و از او فرزندانى به دنيا آمد كه يكى از آنها عبيد الله بن ابى رافع كاتب و نويسنده على بن ابيطالب (ع) بود.
به هر صورت درباره ام ايمن مطلبى در وصيتنامه نيست جز آنكه در روايات نام او آمده و اينكه فاطمه (ع) به او وصيت كرد، و يا اينكه به او كه از همه زنان بيشتر مورد وثوق و يا نزديكترين زن به فاطمه بود دستور داد على (ع) را نزد او بخواند.
در مورد سلمى نيز در چند حديث آمده كه سلمى گويد: هنگامى كه فاطمه (ع) بيمار شد من از او پرستارى مىكردم تا در يكى از روزها كه على (ع) براى انجام كارىاز خانه بيرون رفت و فاطمه (ع) با اينكه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدرى آب غسل براى من حاضر كن، و من حاضر كردم و فاطمه برخاسته غسل كرد و سپس لباسهاى نو خود را پوشيد و به من دستور داد فرشى براى او در وسط اتاق بيندازم و روى آن خوابيد و پاهاى خود را به طرف قبله كشيد و آن گاه دستخود را زير گونهاش گذارده و فرمود: من اينك از دنيا مىروم، و بدين ترتيب از دنيا رفت و من على (ع) را خبر كردم...تا به آخر حديث.
و درباره اسماء بنت عميس نيز در پارهاى از روايات آمده كه گويد: فاطمه (ع) به من وصيت كرد كسى جز من و على (ع) او را غسل ندهد، و من نيز هنگام غسل فاطمه طبق وصيتى كه كرده بود به على (ع) كمك كردم و هر دو با هم جنازه را غسل داديم.
در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت آمده كه اسماء گويد، فاطمه در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از اين وضعى كه درباره حمل جنازه زنها مرسوم استشرم مىكنم و خوش ندارم كه جنازه زنان را روى تختهاى مىگذارند و پارچهاى روى آن مىاندازند و پستى و بلنديهاى بدن او براى بيننده آشكار است.
اسماء گويد: بدو عرض كردم: من چيزى را كه در حبشه ديدهام هم اكنون ترتيب داده نزد شما مىآورم و نشانت مىدهم، سپس چند عدد چوب تر و تختى را آورد و آن چوبها را خم كرده دو طرف آن را بر كنار تختبست و چادرى روى آن كشيد، فاطمه (ع) كه آن را ديد خوشحال شد و تبسم كرد، اسماء گويد: من از روزى كه رسول خدا (ص) از دنيا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پيغمبر نديده بودم.
در روايتى است كه فرمود: چه چيز خوب و نيكويى است كه بدان وسيله جنازه زناز مرد تشخيص داده نمىشود و در حديثى است كه فرمود:
«اصنعى لى مثله استرينى سترك الله من النار»
براى من نيز يك چنين چيزى درست كن، و مرا مستور كن، خدايت از آتش دوزخ مستور دارد و در احاديث ديگرى نيز نام اسماء آمده كه ان شاء الله در صفحات آينده در ضمن داستان شهادت فاطمه (ع) خواهيد خواند.
و اما آنچه به على (ع) وصيت كرد
از جمله كرامات فاطمه (ع) كه محدثين شيعه و اهل سنت روايت كردهاند اين است كه وى از مرگ خود خبر داد و روز و وقت آن را تعيين كرد چنانكه در روايات پيش از اين نيز گذشت و در حديثى است كه وقتى به على (ع) گفت: هنگام مرگ من رسيده! على (ع) فرمود: اى دختر پيغمبر با اينكه وحى از ما قطع شده اين خبر را از كجا دانستى؟
فاطمه پاسخ داد، هم اكنون خواب مختصرى مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را ديدم كه به من فرمود: امشب نزد ما خواهى بود و من مىدانم كه او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است.
و در روايتى است كه پس از آن به على (ع) گفت: چيزهايى در دل دارم كه مىخواهم آنها را به تو وصيت كنم!
على (ع) فرمود: اى دختر رسول خدا هر چه مىخواهى بگو!
در اين وقت على (ع) كسانى را كه در اتاق بودند بيرون كرد و نزديك سر فاطمه (ع) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت:
اى پسر عمو هيچ گاه مرا دروغگو و خيانتكار نديدى، و از وقتى با تو معاشرت داشتهام نافرمانى تو را نكردهام!
على (ع) در پاسخ او فرمود:
«معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخك بمخالفتى، قد عز على مفارقتك و تفقدك الا انه امر لا بد منه...»
پناه بر خدا! تو داناتر و نيكوكارتر و پرهيزكارتر و بزرگوارتر و نسبتبه خداى تعالى بيمناكتر از آنى كه من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانى خود سرزنش كنم، و براستى مفارقت و دورى تو بر من بسيار ناگوار است جز آنكه چارهاى از آن نيست
آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:
به خدا مصيبت رحلت رسول خدا (ص) را براى من تجديد كردى و مرگ و فقدان تو بر من بسيار بزرگ است.
«فانا لله و انا اليه راجعون» !
آه! كه چه مصيبت دردناك و جانسوز و غم انگيزى است! مصيبتى كه به خدا سوگند جبران پذير نخواهد بود!
دنباله حديث اين گونه است كه در اينجا هر دو گريان شده و لختى گريستند آن گاه على (ع) سر فاطمه را برداشته به سينه چسبانيد و بدو فرمود: هر وصيتى دارى بنما كه من آن را انجام خواهم داد.
فاطمه عرض كرد: خدايت پاداش نيك دهد اى پسر عموى رسول خدا، نخستين وصيت من آن است كه پس از من «امامه» دختر خواهرم را به ازدواج خويش در آورى چون او نسبتبه فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نيز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند.
و از جمله عرض كرد: وصيت ديگر من آن است كه احدى از اين مردم كه به من ستم كرده و حق مرا گرفتند در تشييع جنازه من و ديگر مراسم آن حاضر نشوند زيرا اينان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذارى يكى از آنها و يا پيروان آنها بر جنازهام نماز بگذارند...
مرا شب هنگام در آن وقتى كه ديدهها همگى خواب رفتهاند دفن كن . اين وصيت ام ابيها فاطمه الزهرا بود . شهادتش بر تمامي مسلمين و شيعيان جهان تسليت باد .
تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته
جهاني كه تو اون هر انساني خوشبخت خوشبخته
جهاني كه تواون پول ونژاد قدرت ارزش نيست
جواب همصدايي ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره
ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نمي ذاره
همه ازاد ازادند همه بي درد بي دردند
تو روز نامه نمي خونين نهنگا خود كشي كردند
جهاني رو تصور كن بدون نفرت وباروت
بدون ظلم خود كامه بدون وحشت وتابوت
جهاني را تصور كن پر از لبخند آزادي
لبا لب از گل وبوسه پر از تكرار آبادي

تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر مي شه از سرمه
تصور كن جهاني را كه زندان يه افسانه است
تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بست
كسي آقاي عالم نيست برابر با همند مردم
ديگه سهم هر